جوابگو. [ ج َ ] ( نف مرکب ) جوابگوی. جواب گوینده. آنکه جواب دهد. پاسخ دهنده. || آنکه یا آنچه مقابله با امری کند: جواب گوی این اولتیماتوم ، توپ است. ( از فرهنگ فارسی معین ). || مسئول و جواب دهنده نتایج عملی.
فرهنگ عمید
۱. آن که پاسخ می دهد، پاسخ گو. ۲. [مجاز] جبران کننده. ۳. [مجاز] کفایت کننده.