جوابگو

لغت نامه دهخدا

جوابگو. [ ج َ ] ( نف مرکب ) جوابگوی. جواب گوینده. آنکه جواب دهد. پاسخ دهنده. || آنکه یا آنچه مقابله با امری کند: جواب گوی این اولتیماتوم ، توپ است. ( از فرهنگ فارسی معین ). || مسئول و جواب دهنده نتایج عملی.

فرهنگ عمید

۱. آن که پاسخ می دهد، پاسخ گو.
۲. [مجاز] جبران کننده.
۳. [مجاز] کفایت کننده.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم