تکرار کردن

لغت نامه دهخدا

تکرار کردن. [ ت َ / ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دوباره و مکرر کردن و دوباره و مکرر گفتن و اعاده کردن. ( ناظم الاطباء ) :
همه جهان پدرش را ستوده اند و پدر
چو من ستایش او را همی کند تکرار.فرخی.اگر سالی بر سر جمعی سخن گفتی تکرار کلام نکردی. ( گلستان ).
هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف
با دوستان چنین که تو تکرار می کنی.سعدی.آنها که خوانده ام همه از یاد من برفت
الا حدیث دوست که تکرار می کنم.سعدی.فقیر گرسنه تکرار چون تواند کرد
مگر بروز گدائی کند، به شب تکرار.سعدی.رجوع به تکرار و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - دوباره کردن عملی را دو یا چند بارانجام دادن . ۲ - دوباره گفتن چند بار گفتن یک مطلب .

ویکی واژه

تکرارکردن
پیش آوردن وضعی یا انجام دادن عملی بیش از یکبار. تکرار.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم