تفخر

لغت نامه دهخدا

تفخر. [ ت َ ف َخ ْ خ ُ ] ( ع مص ) بزرگی نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تعظم و تکبر مرد، یقال : فلان متفخر متفجر. ( اقرب الموارد ).
تفخر. [ ت َ ف َخ ْ خ ُ ] ( ع مص ) فیریدن و بزرگی نمودن و بزرگ منشی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تکبر و تعظم. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ فَ خُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) بزرگی کردن .

فرهنگ عمید

بزرگی نمودن، بزرگ منشی کردن: که مؤمن دور باشد از تکبر / نبینی ذره ای در وی تفخر (شاه نعمت الله ولی: ۷۵۶ ).

ویکی واژه

بزرگی کردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال تاروت فال تاروت فال شیخ بهایی فال شیخ بهایی فال فرشتگان فال فرشتگان فال ماهجونگ فال ماهجونگ