تخلیف. [ ت َ ] ( ع مص ) واپس گذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). بازپس گذاشتن. ( دهار ). سپس انداختن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). حدیث : حتی ان الطائر لیمر بجنباتهم فمایخلفهم ؛ ای یتقدم علیهم و یترکهم وراءَه. ( اقرب الموارد ). || گذاشتن اثقال را پس پشت. ( منتهی الارب ). گذاشتن بارهای خود را پس پشت. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || یک خِلْف ببستن. ( تاج المصادر بیهقی ). بستن یک سر پستان ناقه را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خلیفه گردانیدن کسی را بجای خود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خلیفه گردانیدن کسی را. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) کسی را جانشین خود قرار دادن . ( ~. ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن ، باز پس گذاشتن . ۲ - (اِمص . ) بازپس گذاری ، ج . تخلیفات .
فرهنگ عمید
۱. خلیفه گردانیدن کسی به جای خود. ۲. کسی یا چیزی بعد از خود باقی گذاشتن، واپس گذاشتن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) سپس انداختن کسی را وا پس هشتن باز پس گذاشتن . ۲- ( اسم ) باز پس گذاری .جمع تخلیفات .
ویکی واژه
کسی را جانشین خود قرار دادن. سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن. بازپس گذاری، تخلیفات.