تخضع

لغت نامه دهخدا

تخضع. [ ت َ خ َض ْ ض ُ ] ( ع مص ) فروتنی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( آنندراج ).فروتنی نمودن. ( زوزنی ). بر خود بستن فروتنی را. ( ناظم الاطباء ). به تکلف فروتنی نمودن. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || زاری نمودن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ خَ ضُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) فروتنی کردن .

فرهنگ عمید

۱. زاری کردن.
۲. اظهار فروتنی کردن.

ویکی واژه

فروتنی کردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال سنجش فال سنجش فال قهوه فال قهوه فال چوب فال چوب فال تاروت فال تاروت