بی‌آبرویی

لغت نامه دهخدا

( بی آبرویی ) بی آبرویی. ( حامص مرکب ) رسوایی و بی شرفی و بی اعتباری. ( ناظم الاطباء ).
- بی آبرویی کردن ؛ دست بکارهایی زدن که موجب رسوایی شود :
یکی کرده بی آبرویی بسی
چه غم دارد از آبروی کسی.سعدی.که من بعد بی آبرویی مکن
ادب نیست پیش بزرگان سخن.سعدی.|| حماقت و گولی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

( بی آبرویی ) رسوایی.

فرهنگ فارسی

( بی آبرویی ) رسوایی و بی شرفی و بی اعتباری یا حماقت و گولی .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم