بیمایگی

لغت نامه دهخدا

بیمایگی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی مایه. افلاس و احتیاج. ( آنندراج ). فقر و پریشانی و گدائی و بی نوائی. ( ناظم الاطباء ). نداشتن مایه. نداشتن سرمایه. ( یادداشت مؤلف ) :
که از بینوایی و بیمایگی
گرفتم درین خانه همسایگی.سعدی.|| نداشتن علم و فضل. نداشتن علم و ادب و صنعت. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. فرومایگی.
۲. تهیدستی، بینوایی.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بی مایه .افلاس و احتیاج. فقر و پریشانی و گدائی و بی نوائی .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم