بیطاری

لغت نامه دهخدا

بیطاری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوبی است از بیطار. ( انساب سمعانی ). رجوع به بیطار شود.
بیطاری. [ ب َ ] ( حامص ) بیطرة. دانش پزشکی ستوران. دانش بیطار. کار بیطار. دانش معالجه امراض مواشی و دواب. ( یادداشت مؤلف ). علمی که بدان رنجهای ستور را مداوا کنند. ( ناظم الاطباء ) :
کسی ز عیسی مریم نجست بیطاری.کمال اسماعیل.- بیطاری کردن ؛ مداوا کردن رنجهای ستور را. ( ناظم الاطباء )

فرهنگ فارسی

عمل و شغل بیطار ستور پزشکی دام پزشکی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم