براه انداختن

لغت نامه دهخدا

براه انداختن. [ ب ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + راه + انداختن ) براه افکندن. بیدار کردن و راه نمودن. ( آنندراج ). راهی کردن :
بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
من براه انداختم این کاروان خفته را.صائب ( آنندراج ).|| بکار انداختن چنانکه موتوری را.

فرهنگ فارسی

براه افکندن بیدار کردن و راه نمودن .

ویکی واژه

avviare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم