روی سر کسی خراب شدن
عبارت کنایهای برای مواجهه با مشکلات یا بحرانهای ناگهانی و شدید که فرد را به شدت متأثر یا آسیبدیده میکند. وقتی مشکلات ناگهانی بر کسی وارد میشود گفته میشود روی سرش خراب شده است.
مترادفها
تحکم کردن، سلطهگری کردن، زورگویی کردن
متضادها
کمک کردن، یاری کردن