به درد سر افتادن
گرفتار مشکل و زحمت شدن، وارد دردسر شدن. این عبارت یعنی کسی در موقعیتی قرار بگیرد که برایش رنج، نگرانی یا گرفتاری ایجاد کند.
مترادفها
دچار مشکل شدن، به مشکل خوردن
متضادها
در امان بودن، به سلامت بودن
جمله سازی با به درد سر افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او بدون اینکه به عواقب تصمیمات عجولانهاش فکر کند، وارد ماجرایی شد که باعث شد به شدت به درد سر افتادن و با قانون درگیر شود.
💡 اگر بدون برنامهریزی دقیق و مشورت با متخصصان وارد این تجارت پرخطر نشوی، ممکن است خیلی زود به درد سر افتادن و شکست بخوری.
💡 آن پسر جوان به دلیل شرکت در فعالیتهای غیرقانونی و گروههای مشکوک، دوباره به درد سر افتادن و بازداشت شدن توسط پلیس منجر شد.