بی چاره کسی شدن

به حالتی گرفتار شدن که راه چاره، کمک یا نجاتی برای شخص نماند. یعنی کسی درمانده و ناتوان از حلِ مشکل شود.

مترادف‌ها

درمانده شدن، مستأصل شدن

متضادها

بی‌نیاز شدن، قدرتمند شدن

جمله سازی با بی چاره کسی شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از از دست دادن شغل و تمام دارایی‌های خود، او به بی چاره کسی شدن رسید و مجبور شد برای گذران زندگی به کارهای سخت روی بیاورد.

💡 بسیاری از مردم در شرایط بحرانی اقتصادی، با احساس بی چاره کسی شدن، به دنبال راهی برای نجات خانواده‌های خود در میان مشکلات بزرگ می‌گردند.

💡 او در آن موقعیت دشوار، پس از تلاش‌های بیهوده، در نهایت به بی چاره کسی شدن رسید و تنها راهش تسلیم شدن در برابر سرنوشت بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران