بر هم پیچیدن

یعنی درهم تابیدن، آشفته و نامنظم شدن، یا در هم افتادن. این عبارت گاهی درباره نخ، مو، طناب، یا حتی اوضاع و کارها به کار می‌رود.

مترادف‌ها

در هم تنیدن، در هم آمیختن، گره خوردن

متضادها

از هم گشودن، جدا کردن