بی حال و شل
وضعیتی است که شخص احساس ضعف، ناتوانی، کم انرژی بودن و بیانگیزگی دارد. در این حالت فرد نمیتواند فعالیتهای معمولی را به خوبی انجام دهد و معمولاً نیاز به استراحت دارد.
مترادفها
سست، بیحال
متضادها
سرحال، پرانرژی، سفت، محکم
جمله سازی با بی حال و شل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از چندین ساعت فعالیت بدنی سنگین در زیر نور مستقیم خورشید، بدن او بسیار بی حال و شل شده بود و توان حرکت نداشت.
💡 فرد بیمار به دلیل تب بالا و کمآبی بدن، در حالی که دست و پایش بسیار بی حال و شل بود، روی تخت دراز کشیده بود.
💡 خستگی مفرط ناشی از بیخوابیهای پیاپی باعث شده بود که او در طول جلسات کاری، به شکلی بی حال و شل روی صندلی بنشیند.