اجماع کردن
به اتفاق رسیدن، همنظر شدن، یا بر سر یک موضوع توافق جمعی پیدا کردن. این فعل در مباحث فقهی و حقوقی نیز به معنی توافق اهل نظر بر یک حکم یا رأی است.
مترادفها
توافق کردن، اتفاق نظر داشتن، همرای شدن
متضادها
اختلاف کردن، تفرقه
جمله سازی با اجماع کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هدف اصلی اعضای هیئت مدیره، اجماع کردن بر سر قوانین جدید بود تا بتوانند تغییرات لازم را در ساختار شرکت اعمال کنند.
💡 در یک جامعه دموکراتیک، تلاش برای اجماع کردن میان گروههای مختلف سیاسی جهت پیشبرد منافع ملی، یک ضرورت بسیار حیاتی و مهم است.
💡 کارشناسان اقتصادی معتقدند برای رفع بحران، باید میان دولت و بخش خصوصی بر سر یک برنامه واحد اجماع کردن صورت گیرد.