بریده شدن
حالتِ جدا شدن، قطع شدن یا پاره/خرد شدن چیزی بر اثر ابزار برنده، فشار یا حادثه. بسته به جمله، میتواند دربارهٔ عضو بدن، طناب، پارچه، شاخه و مانند آن باشد.
مترادفها
قطع شدن، جدا شدن
متضادها
وصل شدن، پیوستن
حالتِ جدا شدن، قطع شدن یا پاره/خرد شدن چیزی بر اثر ابزار برنده، فشار یا حادثه. بسته به جمله، میتواند دربارهٔ عضو بدن، طناب، پارچه، شاخه و مانند آن باشد.
قطع شدن، جدا شدن
وصل شدن، پیوستن