برق شدن
درخشنده یا براق شدن؛ یا بهطور مجازی ناگهان ظاهر شدن، تند و سریع رفتن، یا به حالت برقمانند درآمدن.
مترادفها
درخشیدن، لمعان گرفتن
جمله سازی با برق شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با برخورد مستقیم نور خورشید به سطح الماس، سنگ قیمتی شروع به برق شدن و درخشش کرد که نگاه همه حاضران را به سمت خود خیره ساخت.
💡 وقتی که جریان الکتریکی شدیدی به سیمهای قدیمی رسید، لامپهای اتاق شروع به برق شدن و سوسو زدن کردند که باعث شد همه ساکنان دچار وحشت شوند.
💡 چشمان او از شدت هیجان و شادی شروع به برق شدن کرد، گویی که در میان انبوه جمعیت توانسته بود فرد مورد نظر خود را پیدا کند.