چل وچو افتادن
مترادفها
غلت خوردن، چپیدن
متضادها
ایستادن، پایداری
لغت نامه دهخدا
چل وچو افتادن. [ چ ِ ل ُ چ َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) شایع شدن خبرهای دروغین و بی اساس. هوافتادن. پراکنده شدن شایعات دروغین در افواه. منتشر شدن خبرهای بی اصل. و رجوع به چل وچو انداختن و چل وچوانداز شود.
فرهنگ فارسی
شایع کردن خبرهای دروغین و بی اساس هو افتادن
جمله سازی با چل وچو افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با از دست رفتن مدیریت صحیح در شرکت، تمام برنامهها به هم ریخت و در نهایت کل مجموعه دچار چل وچو افتادن شد.
💡 وقتی پدر و مادر به خانه آمدند، دیدند که اتاق بچه به شدت چل وچو افتاده و تمام اسباببازیها روی زمین پخش شده است.
💡 اگر نظم و انضباط در کلاس درس رعایت نشود، حتماً محیط آموزشی دچار چل وچو افتادن شده و یادگیری دانشآموزان مختل میگردد.