تخماق کوب کردن

مترادف‌ها

کوبیدن، ضرب و شتم

لغت نامه دهخدا

تخماق کوب کردن. [ ت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کوبیدن و له کردن. تخماقی کردن: سر فلان را تخماق کوب کرد؛ یعنی سر او را به تخماق له کرد. رجوع به تخماق و تخماقی کردن شود.

فرهنگ فارسی

کوبیدن و له کردن تخماقی کردن.

جمله سازی با تخماق کوب کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کارگران ماهر در کارگاه‌های قدیمی برای جدا کردن قطعات فلزی از هم، با دقت بسیار زیادی مشغول تخماق کوب کردن بر روی سطح آهن بودند.

💡 در برخی مراسم‌های سنتی و بسیار قدیمی، برای شکستن پوسته‌ی سخت برخی میوه‌ها، از روش تخماق کوب کردن با ابزارهای چوبی استفاده می‌کردند.

💡 صدای بسیار بلند ناشی از تخماق کوب کردن بر روی سنگ‌های بزرگ، تمام ساکنان آن محله‌ی کوچک و بسیار ساکت را از خواب بیدار کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران