لغت نامه دهخدا
کجه باز. [ ک َ ج َ/ ج ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کَجَه بازی کند:
چرخ کجه باز تا نهان ساخت کجه
با نیک و بد دایره درباخت کجه.( منسوب به رودکی از یادداشت مؤلف ).رجوع به کجه شود. || مهره باز. ( یادداشت مؤلف ).
کجه باز. [ ک َ ج َ/ ج ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کَجَه بازی کند:
چرخ کجه باز تا نهان ساخت کجه
با نیک و بد دایره درباخت کجه.( منسوب به رودکی از یادداشت مؤلف ).رجوع به کجه شود. || مهره باز. ( یادداشت مؤلف ).
( صفت ) آنکه کجه بازی کند: [ چرخ کجه باز تا نهان ساخت کجه با نیک و بد دایره در باخت کجه... ]. ( رودکی ) درینجا ایهام است ( معنی دیگر کج باز کجرفتار و کج روش است ).