مبخوص

مترادف‌ها

سرگشته، مبهوت

متضادها

هوشیار، آگاه، مطمئن

لغت نامه دهخدا

مبخوص. [ م َ ] ( ع ص ) مبخوص القدمین، مرد کم گوشت در پا. فی صفته صلی اﷲ علیه و آله: انه کان مبخوص العقبین؛ ای قلیل لحمها. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || برکنده چشم. ( از منتهی الارب ). و رجوع به «بخص » و مبخوس شود.

فرهنگ فارسی

مرد کم گوشت در پا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران