تبخیس
مترادفها
کمارزش کردن، تقلیل دادن، کاستن
متضادها
ارزش گذاری، برآورد صحیح
لغت نامه دهخدا
تبخیس. [ ت َ ] ( ع مص ) تبخس. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). نماندن مغز مگر در استخوانهای انگشتان و چشم. ( آنندراج ). بخس المخ تبخیساً؛ نماند مغز مگر در استخوانهای انگشتان و چشم. یقال: ان آخر ما یبقی فیه المخ من البعیر اذا عجف السلامی و العین فاذا ذهب منهما لم یکن لَه بقیة بعد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تبخس شود.
فرهنگ فارسی
تبخس نماندن مغز مگر در استخوانهای انگشتان و چشم.
جمله سازی با تبخیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تلاش برای تبخیس ارزش داراییهای ملی در مذاکرات بینالمللی، میتواند پیامدهای اقتصادی بسیار سنگین و جبرانناپذیری برای نسلهای آینده کشور به همراه داشته باشد.
💡 او سعی داشت با استفاده از استدلالهای نادرست، اعتبار علمی پژوهشهای جدید را تبخیس کند تا جایگاه خود را در دانشگاه حفظ نماید.
💡 مدیریت صحیح منابع مالی نیازمند دقت بسیار بالا است تا از هرگونه تبخیس ناخواسته بودجه در پروژههای عمرانی و زیرساختی جلوگیری به عمل آید.