براسته
مترادفها
برجسته، برآمده، برتر
متضادها
کج، خمیده، منحنی، کند
لغت نامه دهخدا
براسته. [ ب ِت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: ب + راسته ) سمیط. براستک.راسته چینی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به براستک شود.
برجسته، برآمده، برتر
کج، خمیده، منحنی، کند
براسته. [ ب ِت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: ب + راسته ) سمیط. براستک.راسته چینی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به براستک شود.