کلمه «باشگو» در متون قدیمی فارسی بیشتر در مقام تسلیم، رضا یا فرمانپذیری به کار رفته است و معنایی شبیه «بپذیر و بگو» دارد. در برخی منابع مانند کتاب «شعوری» آمده که این واژه به صورت دعوایی یا نصیحتی نیز به کار رفته و نشاندهنده حالتی از پذیرش یا تسلیم در مقابل امر دیگری است. ترکیب واژه ظاهراً از دو بخش «باش» و «گو» ساخته شده است، که معنای «باش» یعنی «بمان» یا «باشد» و «گو» یعنی «بگو» یا «بیان کن» را منتقل میکند. در متن شعری ذکر شده، «باشگو» به حالتی اشاره دارد که فرد باید تسلیم شود یا آماده باشد تا چیزی را بپذیرد و اظهار کند، حتی در مواجهه با تهدید یا خطر. این واژه گاهی به شکل دستور یا توصیه استفاده میشود و نوعی تأکید بر رعایت ادب، اطاعت یا پذیرش موقعیت است.
باشگو
لغت نامه دهخدا
باشگو. [ ] ( ) در مقام تسلیم و رضا گفته شود. و بمعنای بگیر ( ؟ ) و بگو ( ؟ ) آید. ( شعوری ج 1 ص 188 ):
چون بدیدی جان و دل را غمزه را برهمزدی
قصد کشتن کرده ای با تیغ و خنجر باشگو( ؟ ).لطیفی ( از شعوری ).( ظاهراً مستنبط از شعر «باش » گو است. یعنی گوی که بماند؟ ) و رجوع به باشکو شود.