انبوش

مترادف‌ها

انبوه، پرتراکم، متراکم

متضادها

پراکنده، خلوت، تهی

لغت نامه دهخدا

انبوش. [ اَم ْ ] ( اِ ) ریشه و بیخ و اصل. ( ناظم الاطباء ).
انبوش. [ اُم ْ ] ( ع اِ ) بیخ تره برکنده یا درخت برکنده مع بیخ و ریشه آن. ( منتهی الارب ).بیخ تره برکنده و درخت برکنده با بیخ و ریشه. ( ناظم الاطباء ). بیخ تره. ( مهذب الاسماء ) ( از شعوری ج 1 ورق 112 الف ). انبوت. ( شعوری ). بیخ تره کنده شده. و گفته اند: درختی که با بیخ و ریشه کنده شده باشد، و در «لسان » آمده: انبوش و انبوشة؛ درخت که با بیخ و ریشه برکنند و همچنین گیاه. ( از اقرب الموارد ). ج، انابیش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- انابیش العنصل؛ ریشه عنصل [ پیاز دشتی ] در زیر زمین. ( از اقرب الموارد ).
|| بسر ( غوره خرما ) که با خار خسته باشند تا برسد. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با انبوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در میان انبوش درختان و گیاهان خودروی این جنگل قدیمی، حیوانات وحشی به راحتی می‌توانند پناه بگیرند و از دید دیدرس انسان‌ها پنهان شوند.

💡 تراکم و انبوش شدن جمعیت در میدان اصلی شهر باعث شد که تردد عابران پیاده با دشواری بسیار زیادی در طول روز انجام شود.

💡 گیاهان رونده در این ناحیه به دلیل رطوبت بالا به صورت انبوش رشد کرده‌اند و مسیر پیاده‌روی را تا حد زیادی مسدود کرده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران