معفوج

مترادف‌ها

کج، پیچ‌خورده، خمیده

متضادها

مستقیم

لغت نامه دهخدا

معفوج. [ م َ ] ( ع ص ) وطی شده در دبر. الحدیث: اذا قیل للرجل یا معفوج، فان علیه الحد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به عفج شود.