بربالیدن
متضادها
سقوط کردن، زوال یافتن، شکست خوردن، افتادن
لغت نامه دهخدا
بربالیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) بالیدن. نشاءة. شبول؛ بربالیدن کودک. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به بالیدن شود.
سقوط کردن، زوال یافتن، شکست خوردن، افتادن
بربالیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) بالیدن. نشاءة. شبول؛ بربالیدن کودک. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به بالیدن شود.