ذو الاقتدار
مترادفها
مقتدر، قدرتمند، صاحب قدرت
متضادها
ناتوان، بیقدرت
فرهنگ معین
(ذُ لْ اِ تِ ) [ ع. ] (ص مر. ) دارای قدرت، مقتدر.
فرهنگ فارسی
دارای قدرت مقتدر: (( بغایت معزز و معنبر در میان امرا و لشکریان صاحب اعتبار و ذو القتدار بوده.... ) )
مقتدر، قدرتمند، صاحب قدرت
ناتوان، بیقدرت
(ذُ لْ اِ تِ ) [ ع. ] (ص مر. ) دارای قدرت، مقتدر.
دارای قدرت مقتدر: (( بغایت معزز و معنبر در میان امرا و لشکریان صاحب اعتبار و ذو القتدار بوده.... ) )