بزک دوزک کردن
مترادفها
خودآرایی کردن، ناز کردن، خودنمایی کردن
متضادها
ساده کردن
لغت نامه دهخدا
بزک دوزک کردن. [ ب َ زَ زَک ْ، ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چاسان فاسان کردن. بزک کردن. ( یادداشت بخط دهخدا ). رجوع به بزک کردن شود.
فرهنگ فارسی
چاسان فاسان کردن بزک کردن.