مکتتب
مترادفها
مکتبخانه، کاتب
لغت نامه دهخدا
مکتتب. [ م ُ ت َ ت ِ ] ( ع ص ) نویسنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || دوزنده درز مشک را. ( آنندراج ). آن که به دو دوال مشک را می دوزد و آن را محکم می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اکتتاب شود.
مکتتب. [ م ُ ت َ ت َ ] ( ع ص ) نوشته شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تکتیب شود. || بازنگریسته و ملاحظه شده. || شمرده شده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
نوشته شده. باز نگریسته و ملاحظه شده.
جمله سازی با مکتتب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دوران قدیم، کودکان پیش از رفتن به مدارس بزرگ، ابتدا در مکتتبهای محلی آموزشهای اولیه الفبا و اصول ابتدایی خواندن و نوشتن را فرا میگرفتند.
💡 معلم مکتتب با دقت بسیار زیاد و با استفاده از تختههای قدیمی، مهارتهای نوشتاری را به شاگردان کوچک خود در آن فضای ساده و سنتی آموزش میداد.
💡 تاریخ آموزش و پرورش نشان میدهد که مکتتبها نقش بسیار حیاتی و تعیینکنندهای در گسترش سواد در میان طبقات مختلف جامعه در قرنهای گذشته ایفا کردهاند.