شنبلیت
لغت نامه دهخدا
شنبلیت. [ شَم ْ ب َ ] ( اِ ) شنبلید. شنبلیله. شملید. شملیز. تخمی است که محلل نفخ باشد و گل آن زردرنگ است و شبیه به بهارنارنج و بوی تیزی دارد. بوییدن آن دفع درد سر کند و آن را گل راه رو گویند، چه بیشتر در سر راهها روید. ( برهان ). شنبلیله. اسم فارسی حلبه است. ( فهرست مخزن الادویه ). گل زرد حلبه که شملید نیز گویند. اسم فارسی حلبه است که به یونانی فریفه نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). شنبلیت و شنبلید؛ گل زرد حلبه که شملید نیز گویند و بعضی گفته اند شنبلیت گل سورنجان است که زرد می باشد و شنبلید گل حلبه و شنبلیله نیزگفته اند. ( رشیدی ) ( سروری ). و رجوع به شنبلید شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) گیاهی است از تیره سوسنی ها جزو دسته سورنجانها که دارای پیازهای تخم مرغی شکل باندازه شاه بلوط می باشد. پوست پیازها قهوه یی رنگ و مغزش سفید و شیرین مزه است. کاسبرگهای این گیاه از گلبرگها بزرگترند و مادگی دارای سه شاخه است و گلهایش منفردند. پیازهای شنبلید در تداوی به عنوان مدر و ضد نقرس به کار می رفته اند سورنجان مصری اصابع مصری شقلیل حافر المهر قولون طیر ناغی اکنه عکنه عقنه فعطله قلب الارض مخمور چیچکی شنبلیت.
جمله سازی با شنبلیت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مادربزرگ با مهارت بسیار زیاد و با استفاده از دستور پخت سنتی خود، شنبلیتهای گرم و خوشبویی آماده کرد که بوی آن تمام خانه را پر کرده بود.
💡 در ایام گذشته، شنبلیت یکی از خوراکیهای محبوب و پرطرفدار در میان مردم بود که معمولاً در کنار چای گرم در میان وعدههای صبحانه سرو میشد.
💡 بوی تازه پخته شدن شنبلیت در آشپزخانه، یادآور روزهای کودکی من و صبحهای گرمی است که در کنار خانواده در فضای آرام خانه سپری میشد.