راعش
مترادفها
لرزان، لرزیده
متضادها
ثابت، آرام
لغت نامه دهخدا
راعش. [ ع ِ ] ( اِخ ) شاعری از بنی صاهله هذلی است مقریزی در امتاع الاسماع گوید: او اسلحه خود را آماده میکرد. زن وی گفت برای که سلاحت را آماده میکنی گفت بخاطر محمد و یارانش ! زن گفت: نمی بینم که برای محمد و یارانش چیزی برجای بماند. مرد گفت: بخدا سوگند آرزو میکنم یکی از آنان را بخدمت تو بگمارم. بعد شعری خواند، پس از آن در جنگ خندمة با صفوان و عکرمة و سهیل شرکت کرد ولی از خالدبن ولید شکست خوردند. او فراری شد تا به خانه اش رسید و به زنش گفت: در را بروی من ببند. زنش گفت کجاست آنچه میگفتی ؟ او در پاسخ این شعر را انشاد کرد:
انّک لو شهدت یوم الخندمه
اذفرّ صفوان و فرّ عکرمه
و استقبلتنا بالسیوف المسلمه
یقطعن کل ساعد و جمجمه
ضرباً فلا تسمع الا غمغمه
لهم نهیت خلفنا و همهمه
لم تنطقی فی اللوم ادنی کلمه.( از امتاع الاسمای ج 1 ص 378 ).
فرهنگ فارسی
شاعری از بنی صاهله هذلی است مقریزی در امتاع الاسماع گوید: او اسلحه خود را آماده می کرد زن وی گفت برای که سلاحت را آماده می کنی گفت به خاطر محمد و یارانش. زن گفت: نمی بینم که برای محمد و یارانش چیزی بر جای بماند. مرد گفت: بخدا سوگند آرزو می کنم یکی از آنان را بخدمت تو بگمارم. بعد شعری خواند پس در آن جنگ خندمه با صفوان و عکرمه و سهیل شرکت کرد ولی از خالد بن ولید شکست خوردند او فراری شد تا به خانه اش رسید به زنش گفت کجاست آنچه می گفتی ?
جمله سازی با راعش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با شنیدن صدای رعد و برق شدید در دل شب، بدن او به شکلی راعش و لرزان شد و نتوانست از ترس در جای خود ثابت بماند.
💡 او با صدایی راعش و لرزان، تلاش کرد تا حقیقت تلخی را که از مدتها پنهان کرده بود، برای دوستان نزدیک خود در آن جلسه بیان کند.
💡 در برابر شکوه و عظمت کوههای پوشیده از برف، انسان احساس کوچکی کرده و با حسی راعش و هیجانزده به تماشای آن منظره خیرهکننده میپردازد.