اعتراء
لغت نامه دهخدا
اعتراء.[ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فروگرفتن احسان گیرنده را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بمعنی اعترار نیز آمده است. صاحب نشوءاللغه آرد: و قد جاء الاعترار فی لغتنا کالاعتراء، فقد رأینا ان المعتر هو الفقیر المعترض للمعروف من غیر ان یسأل. ( نشوءاللغة ص 61 ). || فروگرفتن مهمان میزبان را. || فروگرفتن کارکسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فروگرفتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || اراده چیزی کردن. || پیش آمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نزدیک کسی آمدن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). || رسانیدن و درگرفتن. ( آنندراج ). || غم و اندوه و جز آن فراگرفتن کسی را. ( از متن اللغة ). || کاری رسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بکاری رسیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با اعتراء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در گزارشهای پزشکی، اعتراء ویروسها به سلولهای بدن میتواند باعث ایجاد بیماریهای مزمن و تخریب سیستم ایمنی انسان در درازمدت شود.
💡 اعتراء آلودگیهای شیمیایی به منابع آب زیرزمینی، یکی از بزرگترین چالشهای زیستمحیطی در دوران معاصر است که سلامت انسان را تهدید میکند.
💡 در متون حقوقی، اعتراء جرم به یک فرد بدون وجود شواهد کافی و مدارک مستدل، از جرایمی است که عدالت را زیر سوال میبرد.