یرنداخ

لغت نامه دهخدا

یرنداخ. [ ی َ رَ ] ( ترکی، اِ ) یرنداق. دوال. تسمه. ( یادداشت مؤلف ). سختیان. ( لغت فرس اسدی نسخه خطی نخجوانی ):
گفتم میان کشانی گفتا که هیچ نایم
زد دست بر کمربند بگسست او یرنداخ.عسجدی.و رجوع به یرنداق شود.

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز