گلاگونه
مترادفها
گلمانند، گلشبیه
لغت نامه دهخدا
گلاگونه. [ گ ُ ن َ / ن ِ] ( اِ مرکب ) غازه و گلگونه و آن چیزی باشد سرخ که زنان به روی مالند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( الفاظ الادویه ). سرخاب. و رجوع به گلگونه، والغونه و گلغونه شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ماده ای سرخ رنگ که زنان بر چهره مانلد سرخاب.
جمله سازی با گلاگونه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با آن چهره گلاگونه و لبخند شیرینش توانست در همان نگاه نخست، تمام توجهات را در میان جمعیت فراهم آورد و همه را مجذوب زیبایی خود کند.
💡 در میان باغهای سرسبز و پر از شکوفه، آن دختر با ظرافت و زیبایی گلاگونه خود، همچون گلبرگهای تازه در میان نسیم ملایم صبحگاهی میرقصید.
💡 شاعر در اشعار خود از آن سیمای گلاگونه و چشمانی که از زیبایی میدرخشیدند، با چنان جزئیاتی یاد کرده که خواننده را کاملاً در خود غرق میکند.