گذرنقطه

مترادف‌ها

ایست بازرسی، ایستگاه کنترل

فرهنگستان زبان و ادب

{pass point} [مهندسی نقشه برداری] نقطه ای که موقعیت افقی یا عمودی آن با روش های تصویرسنجی تعیین شده است و برای توجیه مطلق عکس ها به کار می رود

ویکی واژه

نقطه‏ای که موقعیت افقی یا عمودی آن با روش‌های تصویرسنجی تعیین شده است و برای توجیه مطلق عکس‌ها به کار می‏رود.

جمله سازی با گذرنقطه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیروزی در این مسابقات جهانی، برای این ورزشکار جوان یک گذرنقطه بسیار مهم در مسیر رسیدن به مقام قهرمانی‌های بین‌المللی و مدال‌های طلایی است.

💡 تغییر در سیاست‌های اقتصادی کشور می‌تواند به عنوان یک گذرنقطه تاریخی در روند توسعه و پیشرفت صنایع ملی و زیرساخت‌های زیربنایی تلقی شود.

💡 این پروژه تحقیقاتی بزرگ، گذرنقطه اصلی برای ورود علم جدید به حوزه پزشکی مدرن و درمان بیماری‌های صعب‌العلاج در آینده‌ای نزدیک است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران