لغت نامه دهخدا
پرواسیده. [ پ َرْ دَ / دِ ] ( ن مف ) پرماسیده. بدست مالیده. لمس شده بجهت تمییز درشتی و نرمی:
هر که پرواسیده آن اندام را
در کف خود دیده سیم خام را.شهره آفاق.|| پرداخته.فراغ یافته.
پرواسیده. [ پ َرْ دَ / دِ ] ( ن مف ) پرماسیده. بدست مالیده. لمس شده بجهت تمییز درشتی و نرمی:
هر که پرواسیده آن اندام را
در کف خود دیده سیم خام را.شهره آفاق.|| پرداخته.فراغ یافته.
(پَ دِ ) (ص مف. ) دستمالی شده، لمس شده.
سوده، ببسوده، بساویده، دست مالی شده.
( اسم ) ۱- پرماسیده بسوده لمس شده.
دستمالی شده، لمس شده.