نظرتنگی
مترادفها
کوتهبینی، تنگنظری
متضادها
گشادهبینی، وسعت نظر
لغت نامه دهخدا
نظرتنگی. [ ن َ ظَ ت َ ] ( حامص مرکب ) کوتاه نظری. چشم تنگی. تنگ چشمی. خردک نگرشی. ( یادداشت مؤلف ). نظرتنگ بودن. رجوع به نظرتنگ شود.
فرهنگ عمید
۱. کوته نظری.
۲. بخل.
فرهنگ فارسی
۱ - کوته نظری دون همتی مقابل بلند نظری. ۲ - بخل امساک.