نظر نهادن
مترادفها
نگاه کردن، نگریستن، توجه کردن
متضادها
نادیده گرفتن
لغت نامه دهخدا
نظر نهادن. [ ن َ ظَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) نگاه کردن. ( آنندراج ). نظر گماردن. نگریستن. خیره شدن:
نظر بر یکدگر چندان نهادند
که آب از چشم یکدیگر گشادند.نظامی.نظر در نیکوان چندان نهادم
که شد ناگه دل زارم گرفتار.امیرخسرو ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نگاه کردن ٠ نظر گماردن ٠ نگریستن ٠ خیره شدن ٠
جمله سازی با نظر نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دانشمندان پس از بررسیهای بسیار دقیق و طولانی، تصمیم گرفتند بر روی فرضیات جدید خود نظر نهادند تا نتایج علمی دقیقتری از آزمایشهای انجام شده به دست آورند.
💡 مدیر جلسه از تمامی حاضرین خواست تا با دقت به جزئیات پروژههای پیشنهادی نظر نهادن و نظرات اصلاحی خود را برای بهبود روند کار بیان کنند.
💡 او تصمیم گرفت برای مدتی طولانی بر روی زندگی شخصی خود نظر نهادن و تغییراتی بسیار اساسی در عادات روزمره و رفتارهای اجتماعی خود ایجاد کند.