ملحج

لغت نامه دهخدا

ملحج. [ م َ ح َ ] ( ع اِ ) پناه جای.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پناهگاه. ( ناظم الاطباء ).
ملحج. [ م ُ ح َ ] ( ع اِ ) پناهگاه. مُلتَحَج. ( ازاقرب الموارد ). رجوع به ملتحج شود. || ( ص ) قفل ملحج؛ قفلی که باز نشود. ( از اقرب الموارد ).