لغت نامه دهخدا
( معاکسة ) معاکسة. [ م ُ ک َ س َ] ( ع مص ) مخالفت داشتن و برعکس بودن. ( ناظم الاطباء ). || عکس کردن کلام. بر عکس کردن سخن. ( از اقرب الموارد ). || موی پیشانی یکدیگر گرفتن. عِکاس. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عکاس شود.
( معاکسة ) معاکسة. [ م ُ ک َ س َ] ( ع مص ) مخالفت داشتن و برعکس بودن. ( ناظم الاطباء ). || عکس کردن کلام. بر عکس کردن سخن. ( از اقرب الموارد ). || موی پیشانی یکدیگر گرفتن. عِکاس. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عکاس شود.