محتجم

لغت نامه دهخدا

محتجم. [م ُ ت َ ج َ ] ( ع ص ) آماسیده از خون. ( ناظم الاطباء ).
محتجم. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) حجامت کننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کسی که شاخ حجامت را منطبق می کند و بادکش می نماید. و آنکه حجامت می کند. || آنکه حجامت چی را طلب می نماید. ( ناظم الاطباء ). گراخواه. حجامت خواه. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با محتجم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فرد محتجم پس از انجام عملیات حجامت، به پزشک توصیه شد که برای جلوگیری از سرگیجه، حتماً مدتی استراحت کرده و مایعات کافی بنوشد.

💡 در جلسات آموزشی طب قدیم، به ویژگی‌های رفتاری یک محتجم در هنگام انجام عمل اشاره شده است تا از بروز هرگونه عارضه‌ای در حین درمان جلوگیری شود.

💡 یکی از نکات مهم در مراقبت است که فرد محتجم باید از انجام فعالیت‌های بدنی سنگین و ورزش‌های طاقت‌فرسا در بیست و چهار ساعت نخست خودداری کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران