متمهر
مترادفها
ماهر، خبره، کاردان، استاد
متضادها
ناشی، نابلد، بیتجربه
لغت نامه دهخدا
متمهر. [ م ُ ت َ م َهَْ هَِ ] ( ع ص ) شیر زیرک در شکارافکنی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || زیرک و ماهر و رسا. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تمهر شود.