متفسخ

مترادف‌ها

فاسد، پوسیده، خراب

متضادها

سالم، تازه

لغت نامه دهخدا

متفسخ. [ م ُ ت َ ف َس ْ س ِ ] ( ع ص ) گوشت مرده ریزریز شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تفسخ شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران