متغلف
مترادفها
پوشیده، محصور، لفافه شده
متضادها
برهنه، عریان
لغت نامه دهخدا
متغلف. [ م ُ ت َ غ َل ْ ل ِ ] ( ع ص ) خوش بوی مالیده و غالیه مالیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تغلف شود.
پوشیده، محصور، لفافه شده
برهنه، عریان
متغلف. [ م ُ ت َ غ َل ْ ل ِ ] ( ع ص ) خوش بوی مالیده و غالیه مالیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تغلف شود.