متشکی

متضادها

شاکر، راضی

لغت نامه دهخدا

متشکی. [ م ُ ت َ ش َک ْ کی ] ( ع ص ) گله کننده. ( آنندراج ). گله و شکایت کننده. ناله کننده و زاری کننده. متظلم و دادخواه و مظلوم و آزرده. ( ناظم الاطباء ): و سید عالم ( ص ) از دست ایشان همچنان متشکی بوده است و نالان که علی ( ع ) از دست رافضیان. ( کتاب النقض ص 376 ). || علیل و بیمار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

فرهنگ معین

(مُ تَ شَ کّ ) [ ع. ] (اِفا. ) شکایت کننده، گله کننده.

فرهنگ عمید

شکایت کننده، گله کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) شکایت کننده گله کننده.

جمله سازی با متشکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او همواره فردی متشکی بود که حتی در بهترین شرایط هم نمی‌توانست از داشته‌های خود رضایت داشته باشد و مدام از مشکلات کوچک زندگی شکایت می‌کرد.

💡 برخورد متشکی و همیشگی او با قوانین شرکت، باعث شد که همکارانش تمایلی به همکاری با او نداشته باشند و روابط اجتماعی‌اش به شدت آسیب ببیند.

💡 در جلسات مختلف، او با رفتاری متشکی و کنایه‌آمیز، هر پیشنهادی را رد می‌کرد و سعی داشت فضای مثبت تیم را با شکایات بی‌پایان خود خراب کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران