متذرع
مترادفها
بهانهجو
متضادها
بیپرده، صادق
لغت نامه دهخدا
متذرع. [ م ُ ت َ ذَرْ رِ ] ( ع ص ) پرگو. ( آنندراج ). پرگو و پرحرف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تذرع شود.
جمله سازی با متذرع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او همیشه برای فرار از مسئولیتهای سنگین خود، به دنبال راهی متذرع میگشت و با آوردن بهانههای مختلف سعی میکرد از انجام وظایف اصلی خود در شرکت خودداری کند.
💡 آن سیاستمدار متذرع با ارائه وعدههای توخالی و بهانههای واهی، سعی داشت توجه مردم را از مشکلات اقتصادی و اجتماعی موجود در کشور منحرف کند و از پاسخگویی بگریزد.
💡 اگر کسی مدام متذرع باشد و برای هر اشتباهی بهانهای بیاورد، در نهایت اعتماد دیگران را از دست خواهد داد و در روابط اجتماعی خود با مشکل جدی روبرو میشود.