متحیض
مترادفها
تبدار، ملتهب
لغت نامه دهخدا
متحیض. [ م ُ ت َ ح َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) زن بازمانده از حیض. ( آنندراج ). || زن بازمانده از نمازدر ایام حیض. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تحیض شود.
تبدار، ملتهب
متحیض. [ م ُ ت َ ح َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) زن بازمانده از حیض. ( آنندراج ). || زن بازمانده از نمازدر ایام حیض. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تحیض شود.