مبتجه
مترادفها
شادمان، خرسند، مسرور، شاد
متضادها
غمگین، افسرده، اندوهگین، محزون
لغت نامه دهخدا
( مبتجة ) مبتجة. [م ُ ت َج ْ ج َ ] ( ع ص ) ستور فربه گشته فراخ تهیگاه از خوردن گیاه. یقال ماشیة مبتجة. ( ناظم الاطباء ). تأنیث مبتج ماشیة مبتجة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).