غریب گردیدن
مترادفها
غریبه شدن، تنها شدن
متضادها
آشنا شدن، صمیمی شدن، همدم شدن
لغت نامه دهخدا
غریب گردیدن. [ غ َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) غریب شدن. رجوع به غریب شدن و غریب شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) غریب گردیدن غربت گزیدن اغتراب.
غریبه شدن، تنها شدن
آشنا شدن، صمیمی شدن، همدم شدن
غریب گردیدن. [ غ َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) غریب شدن. رجوع به غریب شدن و غریب شود.
( مصدر ) غریب گردیدن غربت گزیدن اغتراب.